تبليغاتX
ایستایی نا متقارن

         دوست من اگه سرچ کنی .اگه آرایه سرچ کنی جز این صفحه چیزی پیدا نمیشه!

                                      http://esquela.blogfa.com/

+ تاريخ 88/07/17ساعت 17 نويسنده آرایه |

طبه ی سوم .زنگ راست.آرایشگاه......در و باز  می کنه.خوب طبیعیه آیفونشون تصویریه.

آسانسور.زنگ در.

سلام حال شما؟

برای اصلاح ابرو اومدم.

بله تشریف داشته باشین الان میام.

به اتاق روبرویی میرن و  بعد کلی حرف بالاخره میاد.

کبری دیدی نیلوفر شوهر کرد.فکر کنم کار نباتی بود که براش آوردیم.نه؟

آره منم میگم. فکر کنم.کاش ازین نباتها میاوردی واسه من!

فهمیدم داستان سر نباتیه که این خانوم برای اون خانوم آورده تا بختش باز شه.

اون خانومی که حامل نبات بود به مهسا خانومی که در انجا تازه کار بود گفت مهسا خانوم انشاالله بخت تو هم باز بشه.

مهسا خانوم خیلی لبخند زد یعنی خیلی خوشحال بود.اونم دلش نبات می خواسته خوب.

من هم همچنان منتظر بودم از نبات دل بکنه بیاد سراغ من .اما انگار نبات بحث داغتری بود.پول میخواد چه کار !اون شوهر میخواد.حالا به زور نبات یا بی زور نبات.

خانوم رفت .برای همه آرزو کرد که انشاله بختتون باز بشه.

بفرمایین.

زیر دست آرایشگر به این فکر کردم که اگه نبات کارساز بودچرا خودش نمیخورده.حداقلش اینکه یه دستی به صورتش میبرد و از اون حجم سیبیل و ابرو کم میکرد.خدا چه میداند شاید برای همینه که بعضی ها دنبال شوهرن.حداقلش داشتن شوهر  میتونه این کمک و بهشون بکنه یا نه؟

+ تاريخ 88/07/06ساعت 21 نويسنده آرایه |

یه خمیازه کشیدم.

کل مترو از فروشنده تا راننده خمیازه کشید.پشیمون شدم!

+ تاريخ 88/07/05ساعت 23 نويسنده آرایه |

 

ارابه ی چهاراسب؟

ایستایی نا متقارن؟

بت لمیده؟

بلارمین؟

پاساژ؟

نگاهی از گوشه ی یک چشم؟
یک تکه فلفل سبز؟

گلوله؟

مجسمه ی نرم؟

میدان اسب دوانی؟
ناقوسخانه؟

هوای باز؟

پنجره ی بیرون نشسته؟

طاق بادزنی؟

هاها؟

آدمک مفصلی؟

سکنج؟

شیب تند؟

فکر میکنید اینا چی میتونن باشن؟اینا.....

میگم که دائم نظرم راجع به چیزای کوچیک عوض میشه!

+ تاريخ 88/07/02ساعت 14 نويسنده آرایه |

پاییز منو یاد ........

خواب تو ماشینی که به سمت ونک در حرکته میندازه!یاد شیشه های بخار کردش که تا خرخره بالان و باید یه جوری هوا از لا لوی پنجره برن بیرون تا هوای تازه بیاد تو!

یاد دماغم میفتم که یخ میزنه و من فک میکنم دماغم تو سرما کوچیک میشه.اما کوچیک نمیشه. قرمز میشه.

یاد مردمی می افتم که خیلی زود به پیشواز سرما میرن.

به یاد خرخرهای آقای بغل دستی که معلومه اصلن دوست نداره صبح به این زودی و این خنکی هوا از زیر پتوش بیاد بیرون می افتم.و مدتها به دهن نیمه بازش خیرم که ببند اون دهنت و !

و یاد قدم زدن  در خیابان های غمگین با هوای ابری و خنکی هوا تا جایی که دماغت یخ بزنه و هی دست بزنی بگی ایول کوچیک شد!

+ تاريخ 88/06/30ساعت 19 نويسنده آرایه |

Ðe$igNER
мюzhgай